باباطاهر لک
بِنامي: يكي ديگر از واژه هاي به كار رفته در اشعار باباطاهر عريان بنا بر يادداشت مرحوم مينوي بَنامي است كه امروزه در زبان لكي به صورت بنومي به كار مي رود و صورت ديگر كلمهي بد نامي است.بابا طاهر مي گويد:
بنامِي نشِّه أيني كه من كرد
بمن هر آن كَرَند هروَد كه من كرد
كه ترجمه اش اين است:
نكند اين آئيني كه من آورده ام باعت بدنامي شود زيرا هرآنچه از من برود همان را در حقم انجام خواهند داد.
بنوشه: باز از واژه هاي زندهي ادب نوشتاري و گفتاري زبان لكي همين واژهي بنوشه (بنفشه)است گرچه در گسترهي دگرگوني واجي جاي دارد ولي همين كافيست كه بگوئيم چون اين واژه در زبان فلاني بكار رفته است مي تواند دليلي بر همزباني اش با لك ها باشد.
آلاله كوهسارانم تويي يار
بنوشه جوكنارانم توئي يار
آلاله كوهساران هفته اي بي
اميد روزگارانم تويي يار
جالون: يكي ديگر از واژه هاي كاربردي زبان بابا طاهر جالون است هرچند بنابر نوشته مرحوم مينوي جالوند يادداشت شده است ولي از اشتباهات كاتبان پيشين است زيرا اين كلمه نه تنها همان جاران ـ جار يعني صحرا + ان جمع ـ است بلكه بايد گفت طبق قوانين ابدال حاكم بر زبان لكي را به لام بدل شده است و اگر چه متن يادداشت شده توسط مرحوم مينوي به اين صورت است:
دال جالوندَ كوهان كرد پرواز…
ولي بايد گفت كه درست آن به اين گونه است:
دالِ جالون دَ كوهان كرد پرواز: يعني عقاب قدرتمند صحاري از كوهستان به پرواز درآمد، نه آنكه بگوييم در كوهستان به پرواز درآمد.
بوره: از واژههاي پر بسامد در اشعار بابا طاهر همداني لك زبان همين واژه است كه خاص زبان لكي است و هاي آخر اين واژه ياي مجهول يا هاي بيان حركت است و به معني بيا مي باشد.
بورهِاي رويتو باغوبهارم خيالت مونسشبهاي تارم
خدا دونه كه در دنياي فاني
بغير از عشق تو كاري ندارم
بوره كز ديده جيحوني بسازيم
بوره ليلي و مجنوني بسازيم
فريدون عزيم رفته از دست
بوره از نو فريدوني بسازيم
تولي: واژهاي ديگر كه خود بابا طاهر به گياه بودن و نشاندن ـ كشت كردن ـ آن اشاره كرده همين توله يا تولي با ياي مجهول است كه امروز ه هنوز كاربردي زنده دارد بنگريد به يادداشت مرحوم مينوي:
نشانم تولَه و مويم به زاري
بي كه بلبل هَني وا وُل نشانم
:گياه توله كشت خواهم كرد و به زاري خواهم گريست شايد دوباره گل را با بلبل آشتي دهم.
تَه كِت: هنوز لك زبانان اين واژه ـ تَه ك ـ را كه در كاربرد معنايي زبان خود دارند و به معنا ي نزد و پيش و عقيده از آن افاده معنا مي كنند.
ته كت نازنده چشمان سرمه سايي
ته كت زيبنده بالا دلربايي
ته كت مشكين دو گيسو در قفا يي
به مو واجي كه سر گردان چرايي
دِرّك: باز از واژگاني كه جاي هيچ بحث و شبهه اي ندارد و لكي خاص و خالص است همين واژهي دِرّك ـ خار به معناي عام ـ است كه باز راهگشاي فهم زبان بابا طاهر است.
شب تار و بيابان پر درّك بي
در اين ره روشنايي كمترك بي
گر از دستت برآيد پوست از تن
بيفكن تا كه بارت كمترك بي
ديرم: ـ دارم ـ اين واژه به كسر دال و راء، از امروزي ترين واژه هاي زبان لكي است.ندانستن تلفظ درست اين لفظ باعث آن شده است كه به صورتهاي دور از واقع خوانده و تلفظ شود. و عجيب آن است كه صورتهاي صرفي اين لفظ در زمان و اشخاص مختلف يكي از بسامدهاي فراوان را به خود اختصاص داده است.
دلي نازك به سان شيشه ديرِم
اگر آهي كشم انديشه ديرِم
سرشكم گر بود خونين عجب نيست
مو آن نخلم كه در خون ريشه ديرِم
يا مو از قالوا بلي تشويش ديرِم
گنه از برگ بارون ) دارون درختها (بيش ديرم
اگر لا تقنطوا دستم نگيره
مو از يا ويلنا دل ريش ديرم
ديري: باياي مجهول: ـ داري ـ اين واژه نيز از بسامد بسيار بالايي برخوردار است و جاي شك و ترديد ندارد زيرا اين واژه هنوز در زبان لكي استعمال تام و تمام دارد.
رو همه رو: اين گروه كلمه در بر دارنده دوويژگي مختص به زبان لكي است . نخست آنكه لك زبان هاهنوز روز را رو و روژ تلفظ مي كنند و ديگر آنكه عبارت امروزي « اِمرو هما رو » به معني امروز همه ي روز ؛ به معني تمامي روز و از اول تا آخر روز، هنوز كاربرد تام دارد ولذا قابل قياس با اين عبارت بابا طاهر است كه مي فرمايد:
رو همّه رو ورايم گرد گيتي
شوو درآيه و او سنگي نهم سر
سوته:در شرح كلمات گذشته گفتيم كه بعضي از »ه«هاي آخر كلمات بيانگر ياي مجهولند و اين جا نيز يكي از آن موارد است و به معناي سوخته آمده است. و نكته اي كه قابل شرح است اينكه نگارنده ترجيح ميدهد كه نسخ تصحيح شده بازاري بابا طاهر را بر نسخ تصحيح شده به دست ادبا را ارج بنهد زيرا بازاريان فقط كار بازاري ارايه مي دهند و صورت كار را خراب نمي كنند ولي ادبا معمولا بر اساس ذوق يا قراين يا … اصل موضوع را تحريف مي كنند. بابا طاهر ميگويد:
نواي ناله غم اندوته ذونه
عيار قلب و خالص بوته ذونه
بيا سوته دلان باهم بناليم
كه قدر سوته دل دل سوته ذونه
گلگشت: سالهاست كه از خود مي پرسم :مگر چه تفاوتي بين اين واژه در زبان لكي با معناي آن در زبان فارسي وجود دارد؟ راستي نه آن است كه لغتي چه بسا در طول تاريخ تلفظش فراموش شده باشد؟ و اين يكي هم در دايرهي شمول اين پرسش واقع شود؟سالها گذشت تا آنكه به اين نتيجه رسيدم كه ؛
اين واژه با كسر گاف اول و فتح گاف دوم، درست تر است زيرا در زبان لكي دو مصدر داريم يكي به صورت گيلياين در معني گشتن و دور زدن و برگشتن و ديگري همان گشتن است. حال با توجه به مطالب فوق بايد گفت كه گِلِگشت به معني دور زدن و گردش و رفت آمد وميدان تحرك مي باشد نه گشتن ميان گلها و تفريح گلانه؟! زيرا صورت دومي در همين زبان وجود دارد كه قضيه را ثابت مي كند و آن ،گشتِ گِيل به معني رفت و برگشت و تفريح و ديد و بازديد است. حال با اين توصيفات بنگريد كه معناي اين بيت بابا طاهر چسان بهتر درك مي شود.
بهار آمد به صحرا و در و دشت
جواني هم بهاري بود و بگذشت
سر قبر جوانان لاله رويد
دمي كه مهوشان آيند به گِلگَشت
مكه: كلمه مكن در زبان لكي همين مكه است كه امروزه آشناي گوش و زبان لك زبانهاست
پريشان سنبلان پرتاب مكه
خمارين نرگسان پر خواب مكه
بريني ته كه دل از ما بُريني
برينه روزگار اشتاب مكه
نذاني: در بسياري از نسخ باباطاهر اين واژه اصيل ندانسته به نداني بدل شده كه بسيار نادرست است زيرا هنوز اين فعل« ذِناستن » در معناي دانستن كاربرد تام دارد.
ته كه ناخوانده اي علم سماوات ته كه نابرده اي ره در خرابات
ته كه سود و زيان خود نذاني
به ياران كي رسي هيهات هيهات
واتن: از ديگر مواردي كه باباطاهر به كار برده و هنوز در بين لك زبانان استعمال دارد همين واژه واتن )گفتن( است و صورتهاي ديگرش كاملا مورد استفاده در گفتار مردم است؛ مانند واتَه: گفته و نقل قول و ضرب المثل و صورتهاي صرفي در زمانها و اشخاص مختلف.
وي شه: با ياي مجهول در ي و هاي بيان حركت،به معني ؛ پيش و كنار و در گردن و دين و حق و ... مي باشد و اگر لك زباني مي گويد حقم وي شه ؛ يعني حقم پيش اوست.
هزاران دل به غارت برده وي شه
هزارانت دگر خون كرده وي شه
هزاران داغ ريش ارويشم اشمرد
هنو نشمرده اژ نشمرده وي شه
هني: از ديگر موارد جزم و بدون ترديد در اشعار بابا طاهر واژه »هني؛ هنوز و حالا حالاها و ديگر« است كه از هر لك زبان ناخوانده درسي بپرسي به يقين قبول خواهد كرد كه بله اين موضوع معنايي در زبان لكي درست است.
و يا واژه تُه يا تُ به معني تو :
دلم ميل گل باغ تُه ديره ـ ديري ـ
درون سينه ام داغ تُه ديره
بشِم آلاله زاران لاله چينِم
وينم آلاله هم داغ تو ديره
به صحرا بنگرم صحرا تُه وينم
به دريا بنگرم دريا تُه وينم
به هرجا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تُه وينم
ئێ وئبه ده ر موردئ زوان مه ردمه ل جنوب خه ربئ ئێرو پهله ای قدیم گئ ێمروژ وه ب ێنونه موشئن پهله ای( له ک ،فئ ێلی،کرماشانی ،ایلامی ) کاره مئ هئ