جناب سوری نماینده محترم سلسله ودلفان یادتان باشد

جناب آقای سوری خدایی نماینده محترم مجلس

باعرض سلام وخسته نباشید خدمت شما

ماشین را که روشن میکنی ازپایتخت به سمت زادگاه که بخشی از لکستان عزیزاست بزرگراههای ساوه اراک وملایر را که پشت سرگذاشتی واردلکستان میشوی به سمت ؛مله گاماسیاو؛ که میایی  جاده ها پراست از چاله وچوله جاده ها باریک وخانه ها بدقواره  قدبلندهای موبور وخوش خنده ، سیاه سوخته وده م قوپیا شده اند گله های دام کم شده اند ومحصولها کمتروهزاران محرومیت دیگر. . . . .

آری  اینجاسلسله ودلفان است،اینجا لکستان است که زیر شلاق حکام گذشته که برآمده از،بی عرضگی مسئولین  واز همه محمتر نمایندگانی بی کفایت وبله قربان بگواست که غرق درمحرومیت است

یادتان باشد محدوده ی لکستان نیاز به تابلو ندارد از هرجهت که وارد لکستان بشوید جاده ها همه از اتوبان به راه فرعی کارخانه ها تبدیل به طویله برجها تبدیل به خانه های قدیمی وبدقواره میشوند ومردمان شجاع ودلیرگذشته به یارانه بگیران تحت پوشش

شما را به خدامثل اسلاف آنقدر برروی کرسی صندلی مجلس ننشینید که زودبه زود تعویض اش کنند وآخرسرهم مثل بقیه دعایی پشت سرت نباشد به هر صورت من بنابر وظیفه ی رسانه ای گفتم شما خواه پندبگیر خواه ملال

یادتان باشد ۴سال بسیارکوتاه است

یادتان باشد ماموریت همه ی ما ساختن ایران است ولکستان هم بخشی از ایران است

یادتان باش

شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد

گریه بر چشم ها سنگینی می کند و هُرم سینه، لب ها را می سوزاند. بغض پشت در پشت در فرصت گریستن صف کشیده است. چراغ گریه بر افروخته شده و شعله شعله، در دل زبانه می کشد. هق هق گریه، شانه ها را می لرزاند. دیگر دل به دنبال واژه ها نمی گردد. اشک، بی بهانه سرازیر می شود.

امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه اش را ندیده بود. پدری دل سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه های همه را بر جان خود هموار می کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.

امشب سر مهربان نخلی خم شد
در کیسه نان به جای خرما غم شد
در خانه ی دور بیوه ای شیون کرد
همبازی کودک یتیمی گم شد

 

احوالات شاعر دربارحاجی والی منظمی حسنوند" رحیم"

دریکی ازروزهایی که  زمانی که خان مقتدرسلسله  دربستر بیماری بود پزشکان منطقه هر کس به گمان خود درمانی پیشنهاد می داد خان رو به رئیم کرد وگفت:"ناخوشی مئ  خوو بی یه سه  ئاویل بازکی تونیش چئی بووش!=بیماری من مایه تمسخر شده  شما نیز مطلبی عنوان کن

شاعر پس ازچند بار اکراه  رو به خان کرده وگفت:

"دو تومه ن   ئ په ر کیسه که ت آ که        بئ چئو ئ هه مه دو وئژت آزا که

اگرتو مئ ردی مه مود خو بئ ردئن           ماوه شئ فاعه ت  پئ رووژئ مئ ردئن "

ازخزانه ات دوتومان بردار وبرو به شهرهمدان وخودت رادرمان کن اگر مردی وپسرت محمودخان ارثت را برد آیا شفاعت شما پس ازمرگ خواهد شد.

 خان به همدان رفت وبهبود یافت پس ازبرگشت شاعر را فرا میخواند برای انعام او برای گرفتن انعام پیش یکی ازوابستگان خان میرود واو دو تومان به او میدهد

خان پس از بازگشت به شاعر رو کرده ومیگوید

"رئیم ئنومئ ت گئ رت "

رحیم جواب داد

"خان شاشناس پدراسی    ئژ  مه رحه مه تئ ت  دو تو مه ن  ره سی"

خان از این کار پسرناراحت شده وبه شاعر میگوید:

  "بئ چو دو هور ئو دو قاتئ ر آرد وگه نئم بار که  ئه را زئمئ سو ئاولیل "

الشتر

برای دریافت اطلاعات جامعی در مورد الشتر به ادرس زیر مراجعه کنید

www.selselaa.blogfa.com