سوشیانش لک
حامد رشنو زاده (سوشیانس ) یکی از شاعران جوان امروزی الشتر می باشد که به زبان شعری رسیده که امروز می تواند شعر نو لکی بسراید در زیر بخشی از شعر زیبای ایشان اورده شده است
هویه ر که تی یه سئ قیلنگ قیل هاو"ا
آگر بئ دو"ی بی یه سه ر گئیو راو"ا
لیله حنام ئر دو هوئل روو روو
وئیه ر لوو لوو واری ئه ر سه ر خوو"ا
بئرژئنگ شئو چو"ی هئرنگ ئژ چی یه م چئ یه
نو"یزنه ز تو سالیه گئیونئم سئیه
کو"ئگئ هئناسئ سو"تیه بئ په نا
بقیه شعر در وب ایشان http://mordadhrz.blogfa.com// می باشد
حجت شعر لکی
بررسی شعر حجت الله مهدوی (حجت) شاعر توانای لک
یکی از اصیل ترین نمایندگان جریان جدید شعر لکی که در شعر او میتوان نمونههای بارزی از رویکرد به طبیعت، مسائل اجتماعی کاربرد اصطلاحات و لغات بومی و مضامین طنز آمیز را مشاهده کرد، حجت الله مهدوی است. او زندهکننده خاطره شاعران بزرگی چون ملا منو چهر خان کولیوند است و شاید بتوان گفت پس از متقدمان شعر لکی، که پیش از این به نام چند تن از آنان اشاره شد، چشم سرزمین لکستان به جمال جمیل شعر حجت خصوصاً غزلهای ناب او روشن شده است . پیشتر اشاره کردیم که بیشتر اشعار بازمانده از متقدمان، جزء نمونههای اندکی چون شعر معراج نامه و شمس زرین بال و چند شعر دیگر از ملا منوچهر. در بحر متقارب مثمن اصلم سروده شده است اما در اینجا لازم به ذکر است که شعر مهدوی از این حیث به حقیقت منحصر به فرد است. او تنها شاعر لک زبانی است که مجموعه وسیع و متنوعی از اوزان عروضی را در شعر خویش به کار گرفته است و گاهی این اوزان چنان با مضامین شعر او گره خورده است که تصور شکل گرفتن اشعار وی در اوزان دیگر ناممکن به نظر میرسد، چنانکه به جرات میتوان ادعا کرد که او برای هر مضمون خاص وزن ویژهای اختیار کرده است؛ برای نمونه به تعدادی از این اوزان در شعر مهدوی اشاره میکنیم و برای اختصار بحث ذیل هر بحر فقط به یک نمونه از اشعار سروده شده در ان بحر اکتفا میکنیم (با سپاس از زادمهر پارسی عزیز در وبلاگ لکستان)
بخش نخست
1-بحر سریع سدس مکشوف (مفتعلن مفتعلن فاعلن) :
دلئ خه م بیهو وده زئنیی که م بئ گئر
جه شن در او ویشه و ئری جه م بئ گئر
2- بحر رجز مثمن مطوی مخبون (مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن) :
قو ئشی کئم ئه ر خئراو"ه دئل نوو هی بی ئه سه ر چه نی
دیه ر شه که تئم ئه جه ل بئره س ئو مئر ستیزه گه ر چه نی
3- بحر هزج مثمن سالم (مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن) :
ره سیمه هوسن ئقبالئم چوو"یی دیوانه وه ر گالی
دیه ر ئه ژ ئئ ئو مره خووه شالئم چوو" یی دیوانه وه رگالی
4- بحر هزج مسدّس محذوف ]( مفاعیلن مفاعیلن مفاعی (فعولن)[
ئه سیرئ ده رد ئو ره نج سه ختئم ئیمشئو
ئه را مه رگه هه نی ئاو"اختئم ئیمشئو
مرثیه ای برای امام حسین (ع) از ملا حقعلی سیاپوش
مرثیه ای برای امام حسین
ملا حقعلی سیاه پوش ، شاعر نیمه ی دوم قرن سیزدهم و نیمه ی اول قرن چهاردهم هجری ، از شاعران بزرگ لک زبان است که به اسلوب شعر کردی قدیم یعنی گورانی ، شعر های ارجمندی سروده است . او شاعری است از روستای سیاه پوش الشتر بوده است . دیوان ملاحقعلی به اهتمام آقای عبدالسعید حقیقی در سال 1379 به گونه ای آبرومند به زیور چاپ آراسته شده است . او شاعری است مذهبی و علاقه مند به اهل بیت پیامبر اسلام (ص) و در سوک آزاده ی گیتی امام حسین شعری جانسوز سروده که گزیده ای از آن ، ذیلا تقدیم می گردد ، تا به گونه ای ما نیز در محرم آن امام شهید سوگوار بوده باشیم .
فئ له ک ، به د کئ ردی
............................... فئ له ک به د کئ ردی
هۊیچ شه رمت نه کئ رد ، فه له ک به د کئ ردی
پاێ ئه ده و ژه حه د حورمه ت ره د کئ ردی
به د وه گه رد ئال موحه مه د که ردی
ئه وسا شین ژه ده شت که ربه لا خێزان
په ێ چی ئه وراقت ژه هه م نه ڕێزان ؟!
په ێ چی ده ست حه ق شه مشێر نه کیشا
ژه بیخ بنچینه ێ به دان نه تێشا
په ێ چی ئه و وه قته روێ نشوور نه وی
په ێ چی دیده ێ ماهـ و خورشید کوور نه وی
په ێ چی جبره ئیل په ڕ نه ڕێزاوه
سوور ئسرافیل سه خت نه خێزاوه
باباطاهر لک
رضا حسنوند استاد
نميدانم چه كسي براي اولين بار بابا طاهر را لر دانسته و دچار اين اشتباه شده است ؟ اين اشتباه در نوع خود جالب است زيرا از طرفي لك ها را لر دانسته در صورتي كه اينگونه نيست و همان قدر لرها با لكها داراي تمايزند كه كردها با تركها، و ديگر آنكه اين اشتباه باعث شد تا هرگز كسي به فكرتحقيق و شرح و بيان اين به اصطلاح فهلويات نباشد و هماره در هاله اي از ابهام بمانند. براين انتساب زباني افراد، لازمه اش آن است كه به يقين بدانيم كه مباحث و قوانين آن گويش و زبان بر چه منوالي است آنگاه قضاوت كنيم.
سالهاست كه ادباي ما شعر شاعراني را كه در گستره زباني فارسي قابل فهم نيست فهلويات مينامند. ولي هنوز كسي متوجه نشده است كه ذكر كلمه فهلويات دردي را دوا نميكند بلكه بايد دنبال آن بود كه معاني اين اشعار استخراج شود و ريشهي زباني و گويشي آنها مشخص گردد.
يكي از اين قربانيان هميشهي تاريخ ادب فارسي«بابا طاهرعريان » همداني نشين است. و او نيز مانند بسياري از شاعران ما كه زادگاهشان شهري و زيستگاهشان شهر ديگر بوده است به همداني شهرت يافته است و اساساً زادگاهش يكي از شهرهاي لك زبان كوهدشت، الشتر و يا نورآباد بوده است ولي در طول تاريخ ادب پارسي چه دخل و تصرفاتي كه در ديوانش نشده است. در ديوانهايي كه از بابا طاهر به جا مانده است ابياتي به چشم مي خورد كه هيچ سنخيتي با ديگر ابيات ندارد و اين بدان معناست كه ابيات الحاقي در ميان ديگر ابيات بابا طاهر بسيار است و مگر اهل ذوقي اين بيگانگي را حس كند و تشخيص دهد و نگاهي به ابياتي كه مرحوم مينوي در يكي از كتابخانه هاي تركيه يادداشت كرده است فخامت و نژاده بودن ابيات بابا را مشخص مي كند.
ممكن است پرسيده شود كه برهان اين كه«بابا»لك زبان بوده است چيست؟
اصولاً در جواب اين سوال يا بايد به تعليقات گذشته در كتب يا دواوين تكيه كرد يا بر اساس محتويات زباني و ادبي موجود در اثر شاعر حكم كرد. و حال ، ماكه از قسم اول بي نصيبيم و مقصر واقعي اين ابهام، ادباي ما بوده اند كه در اين مورد تحقيقي به عمل نياورده اند. ولي ديوان موجود يا اشعار موجود خود بهترين ميزان براي قضاوت است. هنوز هيچ شاعر و نويسنده اي از لكــي بودن زبان بابا طاهر ذكري به ميان نياورده است.
و اما، اهل فن ميدانند كه در ديوان بابا طاهر واژههايي وجود دارد كه منحصرند و حتا بزرگان در قرائتشان اشكال دارند البته نه به دليل محقِق نبودن اين عزيزان بلكه به دليل تك واژه بودن و قاموسي نبودن اين واژهها. و هر واژه اي كه در اشعار بابا به آنها اشاره ميكنم خاص زبان لكي است و در هيچ زباني ديده نميشود از جمله:
از ته ايمان؛ اين عبارت امروزه به صورت اژتوئيمو يا از توئيم متعلق و وابستهي توئيم ـ به كار مي رود و در شكل بصري موجود هيچ ربطي به ايمان و دين و … ندارد.
اگر مستان مستيم از (اژ) توئيمان
وگر بي پا و دستيم از توئيمان
اگر گبريم و ترسا و مسلمان
به هر ملت كه هستيم از توئيمان
آميته: يكي از ويژگيهاي سبكي زبان لكي كاهش واجي در وسط كلمات خاصه حرف "خ" ميباشد به عنوان مثال در اين كهن زبان فخيم واژه هاي سوخت و فروخت و آميخت را به ترتيب:
سُت يا سوت با ضمهي سين و كسرهي واو؛ فِروت؛ آميت و در نهايت با حذف آ ، به مِيت با ياي مجهول بدل مي شود وقس عليهذا…و امروزه در اين زبان هرگاه برّه اي مادر خودرا مي مكد مي گويند ميتي ؛ يعني مكيدش منتها نه به معناي مكيدن بلكه به معنايي آميختگي و يكي شدن تام. پس اگر بابا طاهر ميگويد:
اگر دل دلبره دلبر كدومه
وگر دلبر دله دل را چه نومه
دل و دلبر به هم آميته بينم
نذونم دل كيه دلبر كدومه
همين معني را در بر دارد.
بِلبِل: هنوز در اين زبان و در اين مرزو بوم نام اين پرنده را با كسر هردو "ب"بر زبان مي رانند و گواه صحت اين تلفظ يكي از يادداشتهاي مرحوم مينوي از روي اشعار باباطاهر است كه در نسخه اي خطي در تركيه يافته است(ر.ك. ج 2 تاريخ ادبيات در ايران دكتر صفا ص 385)
ئێ وئبه ده ر موردئ زوان مه ردمه ل جنوب خه ربئ ئێرو پهله ای قدیم گئ ێمروژ وه ب ێنونه موشئن پهله ای( له ک ،فئ ێلی،کرماشانی ،ایلامی ) کاره مئ هئ