جناب روحانی امروز دیدم
امروز درکوچه باغ هایت این سرزمین آریایی غوغایی بود در این تموزگرم نسیم خنک آمدنت وزیدن گرفت ومن دیدم
کودکی را دست در دست مادربا صورتی معصوم وکوچک و با انگشتانی به شکل هفت که میگفت "لوهانی"
وزنی را دیدم با لبخندی بر لب و سبدی از گل بنفشه دردست وشالی به رنگ سبز بر گردن وکفشی برنگ سرخ درپا که برپیاده روهایی به رنگ سپید محکم واستوارتر گام برمیداشت.
وکشاورزی را دیدم شه ن (چنگال وجین) بر شان وداس به دست میرفت برای خوشه هایی که از دروی دیشبش جا مانده بود.
ودخترکانی را دیدم که پس ازسرمای گذشته لباسهای سرخ وسبز وسپید پوش کوزه بر دوش به چشمه سارانی میرفتند که مدت ها بود آبشان لیخن (گل آلود) شده بود تا دوباره بروبند زلالی آب برآمده از دل خاک را
وقناری هایی در بندی را دیدم که پشت میله های کینه ودشمنی خیره برقفلی بودند که درکلیدش در دست تواست.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 1:33 توسط که د خودائی
|
ئێ وئبه ده ر موردئ زوان مه ردمه ل جنوب خه ربئ ئێرو پهله ای قدیم گئ ێمروژ وه ب ێنونه موشئن پهله ای( له ک ،فئ ێلی،کرماشانی ،ایلامی ) کاره مئ هئ