حالئ امروزی ها
امروز دست راستت درد می کند وپای چپت هم کمی می لنگد افتاده ای توی شهر و حالا دنده هات رو میشود شمرد.مدتی بود سرت را پایین می انداختی و فقط مه چیاین وئیر ئ کوو نئ مه زانم؟
یادت می اید مادرش گازت گرفت وواق واق کنان گفت: برو دیگه نمی خام بوئینمت دئیه ر ناینئ دوما
*
چند روزی بود کارت شده بود دراز کشیدن کنار دیوار صاحبخانه زیر آفتاب و خمیازه کشیدن و خواب و گاهی هم یکی از پلکی را بر می داشتی واخم می کردی به گربه ای گرسنه که می خواست به لانه نزدیک شود.
توله ات داخل لانه هم مه نویزئو نئی صدای نئویزه توله وارام ارام از صدا افتادنش حکایت از گرسنگی و تنشگی اش ذاشت. دئله (مادرش) کله ی سحر رفته بود تا شکمی سیر کند تا شیر برای توله داشته باشد .
انروز در عمق کیف چرت صبح گاهی بودی که صدای تلپی بیدارت کرد دله بود که افتاده بود خونین ومالین. دست و پایت را کشیدی و آرام رفتی بالای سرش.
از پوزه اش خون می چکید و چشم چپش سرخ سرخ بود ترا که دید تکانی به خودش داد و نگاهش به لانه توله ماند .توله را آوردی و گذاشتی کنارش .
دور گوشی تئ دا ئو هئ واین .
با خودت می گفتی دله ی بد جنس از زمانی که تو تله گیر کردم ودیگه نتونستم برم دنبال غذا دیگه به من محل نمی گذارد و هر جا که دوس دارد می رود و با .... می رود برف بازی ئو ....
مه چم ئو دئیه ر نئ مام ئئ دئو ما
*
می ایستی حالت از فکر کردن به دله به هم می خورد ابروهایت را در هم می کشی و راه می افتی شنیده ای در آنطرف جاده سگها گلهه ای زندگی می کنند وجان می دهد برای تو راه می افتی لنگ لنگان نفست کم شده و رمق دویدن نداری دو ماشین بزرگ از دو طرف می آیند نمی دانی به کدام سمت بدوی نمی دانی چکار کنی سرت را بر می گردانی حالا دیگه پوزه ات به پوزه ی ماشین بسیار نزدیک است*
بادی می وزد کمی پشم بور روی آسفالت تکان می خورد که با چربی وگوشت چسبیده به کف اسفالت
ئێ وئبه ده ر موردئ زوان مه ردمه ل جنوب خه ربئ ئێرو پهله ای قدیم گئ ێمروژ وه ب ێنونه موشئن پهله ای( له ک ،فئ ێلی،کرماشانی ،ایلامی ) کاره مئ هئ