|
زبان و ادبیات لکی(پهلوی باستان )
|
||
|
بازمانده های زبان پهله ای قدیم لکی .کلهری. فئیلی وکرمانشاهی می باشند |
نوروز بمانید که ایام شمایید آغازشماییدوسرانجام شمایید
ان صبح نخستین بهاری که زشادی مس آوردازچلچله پیغام شمایید
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار آن گنبد گردننده ی آرام شمایید
خورشید گرازبام فلک عشق فشاند خورشید شما عشق شما بام شمایید
نوروزکهنسال کجاغیرشمابود اسطوره ی جمشیدو جم وجام شمایید
عشق ازنفس گرم شما تازه کندجان افسانه ی بهرام وگل اندام شمایید
هم آیینه ی مهروهم آتشکده ی عشق هم صاعقه ی خشم بهنگام شمایید
امروز اگرمی چمد ابلیس غمی نیست درفن کمین حوصله ی دام شمایید
گیرم که صحررفته وشب دورودراز است درکوچه ی خاموش زمان گام شمایید
ایام زدیدارشمایند مبارک نوروزبمانیدکه ایام شمایید
شمس تبریزی
باآنکه سالهاازفرمایش امام (ره) میگذرد که"مجلس در راس امور است" اما عمق اثربخشی این سخن گهربار تابه آنجاست که امروز کسی نمیتواند منکر ان شود،ازطرفی بیداری مردمان عرب که شایداخرین مردمانی باشند که از خواب بیدار شده اند در جریان است که بدون تردید متاثرازانقلاب 57 می باشدبدون تردیدکنده شدن حکومتهای دیکتاتوری در منطقه یک روند برگشت ناپذیریک طرفه است اما سخت. عربستان(حجاز)که باید قلب جهان اسلام باشد ومکه ومدینه که بایستی پناهگاه مردمان محروم باشد به همت خادم الاغربیین تبدیل به لانه خائنین گشته است وشاهزاده های عرب بجای انکه دلیل سروری امروز خود را بدانند به فکرمتراژدشداشه ها وتعداد زنان و.. هستند از همه عجیبتر دهن لق انهاست که امروزه گزنده تر شده وبر علیه ما توطئه چینی میکنند وانتخابات ما را ناقص و.. می دانند.درست است طی چندسال اخیر در برخی ازموارد اشتباهاتی داشته ایم که بعضا ممکن است به جمهوریت مان ضرباتی خورده باشدواین یک امر طبیعی دریک روند رو به رشد است اما واقعیت انست که کارنامه ما درخشان است البته همواره تعدادی کاسه لیس هستند که دانسته ویا ندانسته حرفهایی میزنند که چنان میخ اهنین بر سنگ به گوش کسی نمیرود.از طرفی همه ادیان الهی وقتی امده اند سعی درمحدود نمودن قدرت کرده اند بدون تردید رابطه زرتشت با کیکاووس فرعون وموسی ویهودیان وروم با عیسی وخاتم باقریش را میدانید که همه در برابرتمامیت خواهی بوده است. اما متاسفانه امروزه شاهدان هستیم تعدادی ازکاندیداها با تکیه بر نادانی ملت هر نوع نقد ومخالفت با خود را بر نمیتابند وان را مخالفت با نظام واسلام و...می نامنداما واقعا دیدگاه اسلام وبویژه مذهب شیعه درمورد رابطه مردم وحاکمان چیست؟
شهید مطهری :عده ای در استدلالهای خود برای اینکه پشتوانه ای برای نظریات سیاسی استبداد مآبانۀ خود پیدا کنند به مسألۀ خدا چسبیدند و مدعی اند که حکمرانان(خردوکلان) در مقابل مردم مسئول نیستند، بلکه آنها فقط در برابر خدا مسئول هستند.(مجموعه آثار ج1، ص 553)این سخن شهید برگرفته ازکلام مولاست که فرموده است
« حق تعالی با حکومت من بر شما برای من حقی بر شما قرار داده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهدۀ شماست. حق همواره دو طرفی است؛ کسی را بر دیگری حقی نیست مگر اینکه آن دیگری را هم بر او حقی است. و اگر کسی باشد که بر دیگران حق دارد و دیگران بر او حقی ندارند او تنها خداست و آفریدگانش را چنین مزیتی نیست، زیرا او بر بندگانش توانایی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمی گردد» (نهج البلاغه، خطبه 207 )
بااین وصف متاسفانه دیده شده است برخی ها با اظهار نظرهایی عجیب وبی ریشه خود را مبرا ازهرچه دانسته وبه محض انتخاب شدن به نمایندگی خود را صاحب حق می دانند! وبجای آنکه به فکر حل مشکلات مردم باشند درگیررقابتهای کسل کنند سیاسی شده اند که نتیجه ای جز کمک به دشمنان این ملت وسرزمین نداشته وندارد،امید است مجلس آینده مجلسی آکنده از افرادی باشد که مسئول به معنای واقی باشند ودر راستای اهداف انقلاب ویرافرازی ملت ایران گام بردارند.
رووژئ زبان مادری (داوه لی) بئ مارگ بو
وئتم ئیسگه گئ رووژئ زووانئ مادریه سه رئ بیه م ئئ لا داوه لی
تا ئئ دویرا مئ دیتئ وئتئ چه نئ خووه سالئ یئ گئل هه م باین سه رئ بین ئه ر ئیمه
وئتم داوه لی ئیمروو هاتئ مه تا ئیمرووژ گئ رووژئ زئونئ مادریه
وئتئ:خووه رووله ئه ما وه لا چه بووشئ م ئیمروژیه ل وه گه ردئ ئاولیه لو فارسیه موشئن هه ر دوئینه بی گئ دیم قه مه رتاج داشتئ فرسیه مه تئ لیقونئ . ئئئ تئلئوزیونیشه مئ تئ له کی بوشئ ن ئه ما نووشئن بیتئ ره
وتم ئیه ر چه ؟
وئتئ هئ رووله قئیه تیه گئ روونیه وه لا تو هه م خوو حوسئله ئئ قئ سه له دویری!
دیم را سه مئ
(مدتی بود صدایی از پیرزنان نق نقو در نمیامد)
تا دوئینه داکه لئنگه م دی وئتئم داا چوینی جه مئ هئی؟
ده س ناتئ ئه ر سه ر کوله ده نئی ئو هاتئ ده نگ "کافئر نووینی ئه ژ ئیمرووژ!
وئتم دا ئه را چه؟مه ر چه بی یه؟
کئ ردئ ئی جواو" وه لا رووله وئتونه ئیمه "یارانه" مئیمونه بئنتو مونگی ۵۰ هئ زار شوئل خاو مه موین یا گه وه گه ردئ ئی ۵۰ هئ زاره چه بئ که م ئو رووژ ئل نه خشه مه مه کیشیا
" بئ چم ئه را که واوی سه ر چوار رئ ۵ سیخ که واو بئرئم. ئه سگه بئ چم کئ راس گولدارئ کئ ئه سگه باوه مه شئی ئه را نئ م ماوئرئی بئ خئ رم ئی دوواره بئ چم کوشئ بئ خئ رم و....
کافئ ر نووینئ ئیمروژ چئ م ئه را بازار "
هئ روو هئ روو بی ئه ژ کئرا ماشین بئ گر تا گه نون په تی چئ نه سه ر ئا سمو
هه خودا تا دوینه ئه ر ورسئ نی مو بی نون ئو خائی مونئ مه هوار ئیسگه چه بئ هیم
هئ روو هئ روو مئ ۹ ئا ویلئم که لنگ کئ رد جه نگ بی کوپنی بی هه ر چئ بی خوو بی
ئیسگه چئیه هو نه سه وه هه ر ئیدارئ گئ مه چی ئه وه ل مه ر پیل بئی یا گه بئ شنناسئ نت
دئیه ر که س قه رت هه م وه بئ نت نئ مئی ..ئیسگه گئ مونگئ عیده چه بئ هئیمو؟
وئتم ئئ دایا ده نگئت بئ کوئی ئی چئ له یشه رئ که ری مه کوئینئ سالئ تئ رگ ئه سگئیشه خودا بئ زرگه
گویش یا زبان لکی همگره گویش های فیلی ، کرماشانی ،کلهری ، گروسی ،و خانقینی است که در لکستان شامل غرب لرستان (کوهدشت ، نورآباد،الشتروچغلوندی ) ، هرسین ، دره شهر ،آبدانان ،صحنه،کنگاور و بخشهای از خرم آباد،نهاوند،بروجرد،ایلام ،کرمانشاه و همدان با آن صحبت می شود ، در این حوزه شاعران بزرگی از قرن ها پیش تا کنون شعر هایی را سروده اند که از آن جمله می توان به باباطاهرعریان ملاپریشان (ق 8) ،ملا منوچهر ، ملاحق علی ، آزاد بخت ، غضنفری،ترکه میر ، حسنوند و ..... اشاره کرد در ضمن بیشتر شعر های مذهبی یارسانی ها (اهل حق) نیز به این زبان می باشد، پهلویانه (فهلویات) که شعرهایی با شاعر نامشخص می باشند نیز بین مردم این منطقه رایج است که سینه به سینه نقل شده اند و در مراسم شادی و عزا خوانده می شوند(1)
متاسفانه این گویش فاقد گونه ی نگارش روشنی می باشد و هر نویسنده ای بنا بر سلیقه ی خود دست به کشف حروفی برای خود نموده است در این مقاله سعی شده با الهام از شیوه ی نگارش کردی حروف الفبایی برای این گویش تهیه گردد که امید است مورد توجه مححققان عزیز قرار بگیرد لازم به ذکر است که این حروف زبان لری و بختیاری را نیز می تواند در بر بگیرد .
اصل اساسی در این شیوه ی نگارش " برابری ویکسانی تلفظ و نوشتن کلمه" می باشد . این حروف به صورت زیر می باشند:
آا ،ب،پ ،ت ، ج ، چ ، ح ، خ ، د ، ر ، ڕ، ز، ژ، س ، ش ، ع ، غ ، ف ، ق ، ک ، گ ، و ، وو ، ۆ ، ل ، ڵ ، م ، ن ، ه ،هه ،ی،ێ ،ڤ
که در زیر آوا نوشت آنها همراه با مثال هایی آورده شده است.
از خسرو بن نور محمد خان بن گل محمد.....پدر ملا منوچهر خان کولیوند( ناظم لک)
دو گۆڵ هاوه صدر سرو سماوه دو گۆڵ هاوه صدر سرو سماوه
دو گل هست بر بالای سرو سر به آسمان کشیده...«ها» به معنی «هست».در جمله اسمیه دو گل بالای سرو هست.«وه» در گویش لکی به معنی حرف اظافه«به».«سرو سماوه» سرو سر به آسمان کشیده
عرعروار مدام هاوه هاواوه هر هاوه دو گل عرعر مأواوه
وار: پسوند، به معنی«مانند»،«هاوه»به معنی «هست».به «هواوه»:به هو،«هر»به معنی همیشه. «هاوه»هست،به معنی«هر هاوه دو گل»همیشه آن دو گل همراهش هست..عرعر مأواوه:جای دارد بر روی یا بالای آن قامت همچون عرعر.معنی بیت: قامت آن زیبا همواره مانند درخت عرعر در هوای بالا رفتن است،روز به روز بلند قامت تر می شود، در حالیکه آن دو گل بر بالای آن قامت چون عرعر جای گرفته ان،منظور از «دو گل»دو پستان است
لۆئم الحام کرد و کل درده وه لالام اولاله آه سرده وه
نیشتویم ئه ر سه ر به ر دئ سه ردی ویرئ هویه ر ئیواره
روی سنگ سردی رو به خورشید عصرگاهی نشسته بودم
بئ رئ دایا ئئ هوارئ ره مئ هاتئ ن چوارشو ئه ل جه ر هه نگوئتئ ئه ر پئ شت
تعدادی پیرزن داشتند میامدند چادرها را دور کمرشان بسته بودند(حالتی ازسرعصبانی)
وتم:"سئ لام خووینو ئئ کوو ئه ماینو؟"
گفتم"سلام از کجا میایید؟"
یه گئ ئه ژینو کئ ردئ ئئ جواو" ئئ بازار ئه خه شئ لوخ بی گئ نه تونئ ستمو چیی بئ خئریمو!"
یکیشان جواب داد"ازبازار انقدر شلوغ بود که نتوانستیم خرید کنیم"
" ئرا چه مه ر چه بی یه"
"چرا"
"مه ر خه ور نئ ری؟! انتخاباته نیشتمونی یه؟ میا باین ئو بوئنی نوم شیه ر ته خه ئایم رئشیا گئ نئ ماوو رئ بووی
مگرنمیدانی ؟انتخابات مجلسه چنان بازارشان گرمه که
پئ نوم خیابو قازه وئه سک"
خیابان پراسا از کاغذوعکس
هومه چه موشینو دایال ئابادی
نظرشما چیست ای پیرزنان ابادی
"چه بوشیم هه رگئل یه کئ مای قئیلی ئئ راس ئو دئروو مه نئ ئه ر سه ریه ک و مه چوو !ئیمه مه مینیم ئو به دبه ختی ئه ل مو"
هرباریکی میاید قولهایی میدهند اما نتیجه اش اینست که ما همان بدبختی که بودیم هستیم
دیه ر چه
دیگه
وه لا جه بوشیم کئ ردونه سه نوبه تی گی بئ رکی هه مه مئ هه ن
چی بگم انگار نوبتیست
ده سئ ئاوردئ ئه ر گوپئ ئو وتئ
مئ نئ مه زانم ئئ یی تئیرونه چه مئ هه ن یئ گئ ل هه م نئ یمون یه گئ ئه ژینو بای ئئ نیشتمونه (مجلس) قئ سئ بئ هئ. یا هانئ خاوو یا وه قاازی کا هانئ دوم ئی وه زیره له و
....هه نی مه نئ یه
هویه ر=خورشید هه نی =باز قااز=کاعذ
سیاست های ضعیف کارگزاران
عدم شایسته سالاری در نصب یاانتخاب مقامهای انتخابی وانتصابی
فرهنگ اجتماعی بسته وتنبل
فرهنگ اجتمایی خاص
دراین مقال بخش دوم موردنظراست .برای پاسخ به ان باید ابتدا به این پرسش پاسخ داده شود که ایا دیارما به بلوغی رسیده است که دموکرات شود یا نه؟
و.. بقیه مطلب در وب http://selselaa.blogfa.com/
دست ها جدا مشک جدا وتن جدا .آب مشک ازحیرت وترس درخاک شد
عربیت عرب باید تاابدشرم گین این باشد
"برادرمن را به خیمه ها نبر"
امام بود ودشت سوزان خیمه های بدون مرد وزینب تنها
نگاهی بهم انداختند :فاتح خیبر زهرای مرضیه عباس وعلی اکبر مهمان مصطفی هستند خواهر من هم میروم وشما میمانیدوهمه ی مصیبت هاو...
قطره ی اشک ازگوشه ی چشم خواهر سرازیر شد وقلب برادر مالامال دردشدبرخاست وفرمود"خواهر به دمشق میروی دردمشق ندای تومهمترازرزم امروز است"
شمشیر را کشید وفرمود"ازاده باشید .."
"ملک ری وخوراسان خدامیداند چقدرموالی وملک وکنیز و...دارند"عمر زیرلب میگفت:
چه میگوید شمر
نمیدانم مثل اینکه دعا میخواند
بروبرو دیرشده
"اینبار بدون سرحسین نیایی نهار را باید درراه دمشق بخوریم"
.....
باد وگردخاک ان سال در صحرای عرفات زود آغاز شد حاجیان پیچیده درکفن سعی میکردند.
تیسفون نشینان عرب ازنشستن برتخت نرم قیصروکسری خسته شده بودند
"کی با خلیفه الله بیعت نکرده؟ حسین بن علی! یابایدبیعت کند یا باید برود پیش اجدادش" امویان میگفتند:
ودرخفا میگفتند:" الله !کدام خدا همان هبل بهتر بود"
"ای مردم من میخواهم دین جدم را نجات بدهم" حسین اینراگفت وپشت به گردوخاک ها راه افتاد
کوفیان کوف کوف کنان درخرابه های ساسانی میگشتند وهرروز دختری ازموالی را ... ند درردشت میانرودان چوب بدست بر بیل بدستان پارسی حکم میراندند
تجار کوفی:" حق ما بود کوفه پایتخت باشد نه دمشق
به حسین نامه زذه ایم بیاید او حاکم شود اینجا پایتخت خواهد شد ما هم رونق میگیریم"
سوارمیخواهیم وجنگاور که با خروج کرده برخلیفه الله بجنگیم ۱۰ روز بجنگید یک سال خراج ندهید
"ملکهای ری و خوراسان و.... حاکم متخواهند سرحسین فرصت خوبیست" فرزندان اصحاب پیامبر! باخود میگفتند:
"یک سال بدون خراج ۱۰ روز جنگ خیلی خوب است تازه با مخالف جانشین الله هم میجنگیم اگر کشته شدیم هم به بهشت میرویم!!!" عوام کوفه به همخوابه ها میگفتند:
کاروان به دشت بلا رسید وگردوخاک را هم با خود آورد
بی کسی هم نوا با دجله وفرات موج میزد نخل ها دران وادی با وزش باد به امام سلام میکردند اما سرشان به زیر بود
بی آبی وتشنگی زنان وکودکان درکنار بزرگترین رودی که عرب تاان روز دیده بود انتقام چاههای بدر بود!
"تاته آوو ئیمه تئنیمونه" واین گفته برادرزاده بود که عباس را به ابدیت پروازداد وحماسه تاسوعا پدید آمدو....
"عباس" "یاالله" " عباس" "یا اخی" " عباس" یا اخ" " عباس" "یا" عباس" " ی" "عباس" "عباس" واین صدای حسین بود که دیگر جوابی از قمر بنی هاشم نشبند
ادامه دارد....
فرزاد عزیزی-بخشی از نوشته منتشر نشده " حادثه کربلا"
وە ئەساس ئاگادارەیل و زانایەیل ڕەسمی و هویردەوبوین خوەرهەڵاتناسەیلی چوین مینۆرسكی، ئەمیر شەرەفەدین بەتلیسی، دكتۆر رۆسۆ و... ئەیالەت لوڕسان،كرماشان، ئەردەلان و مۆكری نزیك لە نیمەی باشوور(جنوب) و باشوور خوەرهەڵات ئازەربایجان تەمامی كورد بوینە. وە وەتن شەرەفنامە قەوم كورد لە چوار گرووپ گەورای كرمانج، لوڕ، كەڵهوڕ و گوران پێكهاتیە.
تایفەی لوڕ لە دەربەند(مان ڕۆت) هاتنە. لە نزیكی دەربەند، جاێگ وە وتەی ئستەخری شاری وە ناو لوڕ بویە لەوەر ناو ئەی شارە ناو ئەی قەومە نانە لوڕ.
یاقووت حەمەوی تاریخنویس ئویشی: لوڕ هە ئەو قەوم كوردەسە ك لە كویەیل ناوەین خووزسان و ئەسفەهان ماوا گرتنە و وە ئەو ماوانیشتنیانە لوڕ یا لوڕسان ئویشن. لە نزیك لوڕسان لە لەكسان زاراوە(لەهجە) باشوور(جنوب)كوردی وە لەكی مەشهوورە و ناودەنگ دێرێد لە سەلمَاس و فارس تایفە و عەشایر لەك هەم هەن
"تنها اوست كه مي ماند"
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما
مهندس تيمور لكستاني از بنيانگذاران دانشگاه صنعتي شريف از ميان ما رفت.
همه ي ما اعضاي خانواده شريف مديون خدمتگزاراني چون او هستيم كه عمر گرانمايه خود را عاشقانه صرف آبادي كشور نمودند.
روحش شاد يادش گرامي و راهش پاينده....
"مراسم تشييع پيكر اين بزرگمرد ساعت 9:30 صبح روز پنجشنبه پنجم آبان از مقابل دانشكده فني دانشگاه تهران به طرف بهشت زهرا قطعه نام آوران انجام خواهد شد. همچنين مراسم ختم شنبه ساعت 17:30-16 سالن آمفي تاتر دانشكده مهندسي برق دانشگاه تهران واقع در خيابان امير آباد شمالي"
انجمن فارغ التحصيلان
دانشگاه صنعتي شريف
۱-کامنتته ها که بی نام ونشان حذف خواهند شد چرا که اعتقاددارم هرکه را که پستویی دارد بی شک نظرسویی دارد
۲-این تقسیم بندی ها را بنده انجام نداده ام که بردرستی ویا نادرستی انها اصرار داشته باشم
۳-چندان اعتقادی به قومیت لری ولکی وکردی ندارم ومعتقدم این اسامی کلمه هایی بیش نیستند برای رساندن یک مفهوم ویک نام . برای انکه نشانه ای باشد برای تشخیص ازدیگران .اتفاقا بیشتر هم دریرگیرنده دیدی دیداریست چنانچه در برخی زبانها رایج است هر انچه دیده میشود نامیده میشود. لر=منطقه کوهستانی پوشیده ازدرخت بلوط کرد=صحراگرد چوپان لک = دسته هزارتایی واین اسامی هرسه عربی هستند همه ما فرزندان ایرانیم به تفاوت لهجه وزبان نه به قوم وقومیت ونژاد وخون
۴-این نوشته ها که برخی از انها رادیکالتر نیز شده و میشوند به خاطرافکار منحصرانه ی برخی افراددردنیای مجازیست که چون رادیکالیسم اند ودیکتاتور باید رادیکال گونه با انها برخورد شود ما اعتقاد داریم لک ی ومنطقه ی لک زبانان یک واقعیت انکار ناپذیر است وهمچنان که شاید حق زبان لر ی درهمدان ایلام وخوزستان خورده شده است حق لک ها هم در لرستان خورده شده است ورسانه های رسمی وغیر رسمی درانحصار زبان به ظاهر اکثریت است
۵-پرداختن به لک ها حقارت ندارد ایرج! عزیز البته شایدبرای برخی ها داشته باشد که حسابشان جداست(البته هویت شما نامشخص است چنین گفت روسم به اسپنیار ارکور باوتی سه ر بار ئی دیار)
۶-ما اعتقادداریم لک ولر وکرد برادرند وسالهاست با هم عجین شده و به هم تنیده اند وان شاالله که از هم جداناپذیر اما این اتحاد وهمبستگی تا زمانی برقرار است که حق همدیگررا به رسمیت بشناسند وگرنه باید بدانیم که هیچ کسی چه فردی وچه جمعی اززیربته بوجود نیامده است وهیچ چیز ازخلا نیست وهیچ چیزنیز به خلا نمیرود و هر عملی عکس العملی دارد.
۷- برخی ازرسانه ها فقط خود را میبینند ودیدشان حتی ازیافته کوه هم فراتر نمیرود ومرتب اصرار برزوایایی مرده وغیر واقعی درمورد مردم لک دارند که خود می پسندند ایادر برابر این رسانه ها باید سکوت کرد وفقط گفت سلام.
۸-همواره خود را در جای طرف مقابل ببینیم شاید بسیاری از مسایل حل شود بنده میگویم تا حالا بیشتر کسانی که در مورد لک ها سخن گفته ویا نوشته اند غیر لک بوده اند امروزه حرف ازما را خودمان باید بزنیم واین حق ماست وطبیعیست از برخی ازنوشته ها وگفته ها در مورد خودمان ازرده شویم ورادیکال تر بنویسیم
۹-بنده هم خود را نماینده لک ها نمیدانم بلکه یک صدا هستم از چندین صدای لک زبانان شما نیز خود را نماینده لرزبانان ندانید
به امید اتحاد بیشتردرسایه احترام متقابل
برای انکه بتوان بحث گویش لکی را وتفاوتش با سایرگویشها راعلمی تر برسی کنیم مطلب زیرارائه گردیده است.
نظریه کردی تبار
لهجه های جنوبی کردی یا (جنوب شرقی) شامل تعداد زیادی لهجه های منفرد و متفاوت[۱۴]نظیر (کرمانشاهی، کلهری، سنجابی، لکی [۱۵][۱۶]فیلی[۱۷][۱۸]) در استانهای کرمانشاه، کردستان، ایلام و لرستان در غرب ایران و نیز در شرق عراق می باشند.[۱۹]
دائرةالمعارف بریتانیکا لکی را لهجهای از زبان کردی نام می برد.[۲۰] و شماری دیگر از منابع نیز لکی را در شاخه زبانهای کردی از شاخه زبانهای ایرانیتبار غربی قرار دادهاند.[۲۱][۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶][۲۷] [۷][۲۸][۲۹] در کتاب "دائرةالمعارف اسلام" آمده است که: در لرستان(منظور ایالت قدیمی لرستان است) برخی اقوام کرد (قبایل لک در شمال و همچنین در بین فیلی ها، ایل محکی) زندگی می کنند.[۳۰]
دهخدا در مورد لکها و لهجه لکی می نویسد: کردهای لکی در لرستان ساکن و خوش هیکل و تنومندند. رنگ آنها گندمی و مویشان سیاه یا خرمایی تیرهاست. لهجه لکی؛ لهجهای از زبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند.[۳۱] دایره المعارف بزرگ اسلامی نیز، لکی را لهجهای از زبان کردی دانسته اس [۳۲]زبانشناس کانادایی آنونبی نیز در مورد لکی نوشته است که نظر فتاح را قبول دارد که لکی را در میان زبان های کردی طبقه بندی کرده است.[۳۳]
به گفته یکی از منابع، ترکیب و واژههای لکی به طور گستردهای به لری، که خود یکی از زبانهای فارسیتبار و زیرشاخه زبانهای جنوب غربی-ایرانی است، تغییر کردهاند. ولی ساختار اصلی دستوری و افعال لکی «همانند دیگر لهجههای کردی» در زمره زبانهای شمال غربی ایرانی قرار میگیرد. این ارتباط همچنین با مشاهده بقایای ساختار کنایی(ارگاتیو در لکی که یک عیار زبان کردی است تصدیق میشود. بنابراین اصولاً زبان لکی شبیه به کردی و از لری متفاوت است.[۳۴][۳۵]
ئی هوسیا ئه ر سه ر رئی ئه ل ئنتزار ئه را گئ لا هواردئنئ ئیمه ل ئه ژ گوئنا
ای ایستاده به انتظارما گنه کاران تا شاید از راه گناه برگردیم
ئی کوئل چی زان په رده پووش ئی کوئل چی زانئ هویچ نووش
ای دانای کل پرده پوش وراز نگه دار
ئی تئیئ ئومئید
ای همه ی امید
خودایا قانی ئو رازیم که ئه ر قئسمه تئ گئ ئه رانم دیته
قانع وراضی کن مرا به قسمتی که به من داده ای
امام علی (ع) دربین مردمان لک گوی جایگاه والایی دارد به گونه ای که شاعری لک سرا نداریم که درمدح وستایش مولای متقیان شعری نسروده باشد نقش آن حضرت درفرهنگ بومی نیزبه گونه ایست که دراشعار چئ ل سئ روو به کرات ازایشان نام برده شده است که درزیر یکی از آنها آورده شده است.
یا علی هئ نائی یه دلیا نیله
بئ سلمو ئ ده س کافئرزئووینه
مولای من بدادمان برس به مشکل برخورده ایم (انگاردریای نیل جلوی راهمان است=اشاره به حضرت موسی وعبورازنیل)
به گونه ای که مسامانان به دست کافران خارشده اند وهیچ کاری نمیتوانند بکنند
البته برخی از لکسرایان شاید بووشئن
یا عه لی هانای یه ده ریا نیله بئ سلمو ئه ژده س کافئ ر ذه لیلیه (معنی همان است امالکی امروزی تریست)
خدانكندچيزيفروبريزدچراكه هيج چيزي ازخلانيامده وهيچ چيزي هم به خلا نميرود بلكه آوارميشود برسرهمسايه.گویش لري درداخل يك جغرافياي شبيه به خود است وهم گويشي هم دروراي مرز ندارد اين امرشامل بلوچي كردي لكي اذري تركمن و..نميشود اگرلري ولرزبانان به يك اجماع خطي نرسند تا چند دهه ديگرلري به لهجه اي مثل اصفهاني كرماني .. تبديل ميشود ولزیری این امر شامل لکی نمیشود
به دلایل زیر
درورای جغرافیای ایران همزبانانی وجود دارند که درحال رشدوپرورش زبان خود هستندهرچندتحت لوای کردی است اما یک مجموعه است که هم کتابت دارد وهم رسانه
بازبان رسمی مشترکاتش اندک است وازیک خانواده اند اما شاخه ی به درازای چندهزار سال بطور مثال درمورد فعل رفتن لری رت لکی چئ و....این خود مثالی روشن وواضح است که فاصله ی رفت با رت کجا وفاصله ی رفت با چئ کجا .
دارای نوشتارهای قدیمی مکتوبیست که قدمتشان به هزاران سال میرسد
زبان یک فرقه مذهبیست که جنبه ی تقدس برای آنها نیز دارد
دارای خطیست هرچند شبیه به کردی باشد
درضمن چون فارسي ولري يكي هستند وجنگي ندارند بلكه كشتي بين يك برادربزرگترباكوچكتر است که معمولا نتیجه هم مشخص است نمیدانم چرابرخی از برادران لرمان خودراخط اول میدانند دربرابرکی وکجا ما همه متعلق به ایران عزیر هستیم حتی کردهای ترکیه وعراق وسوریه حتی بلوچهای پاکستان ودلیل این حرف غیرمنطقی برخی از اقایان را نمیفهمم.
گفته اند لکی جزی از زبان قوم لر است؟
درموردقوم هم موافقدنيستم نه لرونه كرد قوم نيستند بلكه هردو عربي بوده معنای جنگل نشين وصحراگرد راميدهند اصولادرايران پيش از اسلام قوميت معنا نداشت بلكه سرزمين مهم بود وافرادان.اين افكارقومي كه درغرب كشور نيز بيشتر دیده میشود ریشه ی عربی دارد ویکی ازعوامل بدبختی مردمان آن دیار است به امید روزی که ساکنان غرب کشوربتوانند از این زنجیرهای اسارت بیرون بیایند وبه چیزهایی مثل موسیقی خود ابادی سرزمین خود رفاه مردم خود سطح فرهنگ ودانش مردم خود آیین های مثبت خود وفرزندان دلیر خود شاعران ونویسندگان خود ببالند نه به گرز بدستان خود نه به یاغیان وغارتگران پیشین خود(بعد ازاتابکان)و نه مقوله ی بی معنی قومیت که راه به جایی نمیبرند.
ببخشيد اگر ترجمه شده براي عزيزاني است كه با زبان لكي آشنايي ندارند
مناجات به زبان «لَكي»
وه نومئ خودا
بناميزد
وه نوم خدايي گئ وارونه مِئ نجات به شرئئِ بيابونه مِئ
ترجمه:به نام خدايي كه باران محبت ازوست و هموست كه سرگشتگان بيابان را رهنمون است
وه نوم خدايي گئ او دل رئيَه مئ هه رئونچئ گئ بووشئ هه ني هه ر كه مه
ترجمه:به نام خدايي كه رحمتش به حدي است كه هرچه در اين باب بگويي باز اندك است
وه نومئ خودايي گئ دئل شاكئره ره حيم ئه ر بئ سلمئونو هه م كافئره
ترجمه:به نام خدايي كه شادي دلها ازوست و مسلمان و كافر برسفره ي لطفش روزي خوارند
خودايي گئ جوز ئو شئناسي نيه ئرنيتي ئو وژ هئناسي نيه
ترجمه:همان خدايي كه جز او آشنايي وجود ندارد و اگر اراده ي او نباشد توان نفس كشيدن براي كسي نميماند
ببخشيد اگر ترجمه شده براي عزيزاني است كه با زبان لكي آشنايي ندارند
مناجات به زبان «لَكي»
وه نومئ خودا
بناميزد
وه نوم خدايي گئ وارونه مِئ نجات به شرئئِ بيابونه مِئ
ترجمه:به نام خدايي كه باران محبت ازوست و هموست كه سرگشتگان بيابان را رهنمون است
وه نوم خدايي گئ او دل رئيَه مئ هه رئونچئ گئ بووشئ هه ني هه ر كه مه
ترجمه:به نام خدايي كه رحمتش به حدي است كه هرچه در اين باب بگويي باز اندك است
وه نومئ خودايي گئ دئل شاكئره ره حيم ئه ر بئ سلمئونو هه م كافئره
ترجمه:به نام خدايي كه شادي دلها ازوست و مسلمان و كافر برسفره ي لطفش روزي خوارند
خودايي گئ جوز ئو شئناسي نيه ئرنيتي ئو وژ هئناسي نيه
ترجمه:همان خدايي كه جز او آشنايي وجود ندارد و اگر اراده ي او نباشد توان نفس كشيدن براي كسي نميماند
ببخشيد اگر ترجمه شده براي عزيزاني است كه با زبان لكي آشنايي ندارند
مناجات به زبان «لَكي»
وه نومئ خودا
بناميزد
وه نوم خدايي گئ وارونه مِئ نجات به شرئئِ بيابونه مِئ
ترجمه:به نام خدايي كه باران محبت ازوست و هموست كه سرگشتگان بيابان را رهنمون است
وه نوم خدايي گئ او دل رئيَه مئ هه رئونچئ گئ بووشئ هه ني هه ر كه مه
ترجمه:به نام خدايي كه رحمتش به حدي است كه هرچه در اين باب بگويي باز اندك است
وه نومئ خودايي گئ دئل شاكئره ره حيم ئه ر بئ سلمئونو هه م كافئره
ترجمه:به نام خدايي كه شادي دلها ازوست و مسلمان و كافر برسفره ي لطفش روزي خوارند
خودايي گئ جوز ئو شئناسي نيه ئرنيتي ئو وژ هئناسي نيه
ترجمه:همان خدايي كه جز او آشنايي وجود ندارد و اگر اراده ي او نباشد توان نفس كشيدن براي كسي نميماند
وه نومئ خودای دیینده و سوولیک
چه دانند این دُر چیست نشانه
هستند ناآشنا,زین گفتار بیگانه
نامش هست لکی و مردمانش لک
در نوع خویش هست بی نظیر و تک
(کریم کیانی)
چاپ کتاب مذکور در یک دور دو جلد ی که مشتمل بر 1300 صفحه می باشد و در کتاب مذکور به ریشه یابی و معنی نمودن و برگردان به فارسی بالغ ۳۰۰۰۰واژه لکی پرداخته .که برای اولین بار به صورت حرفه ای و مدون به زبان لکی در طول تاریخ پرداخته شده است که امید است موردتوجه فرهنگ دوستان عزیر قرار بگیرد
درایام ماه رمضان یا رووژئ خودمان هستیم پیشاپیش فرارسیدن مونگئ پربرکت را به همه تبریک میگویم در این ماه معمولا چندین وت=واژه به کار می رود که دراینجا به برخی از آنها می پردازیم:
ده م آ کئردن=افطاری یا خوردن
نئیه ت دئری؟=روزه هستی؟
ده مآ به ستن=نخوردن
ئه ج ئه سه ر= سحری
و.
درخدمت هستم
اوجاخءم چي وه تالون ده س وا
جی يا ،بءريا
ءدووس ءو قوم ءو باووه
شه كه ت ءر پا هه سوينيء پير ءو پيتار
اَر آگءر نابرايي كاواوهَ مرخ صو وش
بنيره كُم حوري دل؟
گه ار آسو گرين صو مو هنا كِي
سگينه شو پژاره
شاه خوه شین
جه مهمانی و سور جه مهمانی و سور
بنوشن سورا* جه مهمانی و سور
بوانن نامم جه نزا و دور
هه ی تا درونتان بو وه کان نور
در میهمانی و عروسی و جشن همگی سورا بنوشید ،ناممم را در نزدیک و دور بخوانید تا دل و درونتان به چشمه ی خورشید مبدل شود.
*{سورا نوعی نوشابه یا شربت یا شرابی بوده که اهل حق در مراسم مذهبی می نوشیدندکه این نوشابه در آیین زردشت هورا بوده است}
مام جلاله (دالکئ عرفان)
مستم ژه باده ی روی الست تو
وه سه ن یه ک جامی ،می ژه دست تو
آئینه ی زیلم روشنه ن چوین می
ژاو بونه بیمن می پرست تو
من از باده ای که روز الست به من نوشاندی مستم و جامی از دست تو برایم کافی است
آئینه ی قلبم (شاید تاریک )همچون می روشن و به همین خاطر می پرست تو شده ام
ملا پریشو (پریشان)
بگذر ژه دنیا ،ژه دار و ندار گشت فراموش کر غیر له عشق یار
سینه ی نداشتو ژه عشق التهاب پر گناو و خالی چوی کاسه ی رباب
ارکوازی
وه باوه یال دیم وه باوه یال دیم ئو روژ واویلا وه باوه یال دیم
حاواس پریشان حالش حال حال دیم سر تا برگش سیا زخال دیم
سر قو له ی کاوان وه سیا تم دیم درختان ژه خم چوی چوگان چم دیم
داران درختان کلاخی پوش دیم کپو کم دماغ بلبل خاموش دیم
نوشاد
هامدلان وختی هام دلان وختی ژه روژان روزی ژه وختان وختی
چوی قیس پوشاویم ژه کلپوس رختی راگه م کفت او پای عالی درختی
سر نه کهکشان فلک برده وی پا محکم نه قعر زمین کرده وی
شاناوی، شاخه شاخ و برگ او دویر په ی نشیمنگاه سیر برنا و پیر
ملا منوچهر (منوشیر)
مولای! مه مداح لکم مدح تو واتم وه ای لفظ لکی در صدد مدح و ثناتم
در شوق و شعف بلبل بُستان سراتم وه ای گیان و بدن یکسره تسلیم رضاتم
ئو عهد و عیالم وه زوار عتباتم عاصی و خطا کار شها روی وه تو هاتم
ای سرّ خدا ! محرم اسرار پیمبر ای عین خدا! ابن عم و یار پیمبر
ای دست خدا! دست تو در کار پیمبر ای وجه خدا ! ضیغم قهار پیمبر
|
|